تبلیغات
اس ام اس فور یور: اس ام اس عاشقانه عارفانه سرکاری - داستان چرخ و فلک - قسمت دوم
 
اس ام اس فور یور: اس ام اس عاشقانه عارفانه سرکاری
مجموعه ای کامل از اس ام اس های عاشقانه، عارفانه، سرکاری...
درباره وبلاگ


مجموعه ای از اس ام اس های عاشقانه ، اس ام اس عارفانه ، اس ام اس سرکاری

مدیر وبلاگ : اسکافیلد

نویسندگان
شنبه 27 شهریور 1389 :: نویسنده : اسکافیلد
قسمت دوم داستان زیبای چرخ و فلک از سری مطالب سایه دوست...

قسمت اول را در اینجا بخوانید


قسمت دوم:

آری، این تنها قصه ای بود که از گذشته ام داشتم،  بی آنکه بدانم آن زن واقعا مادرم بوده ی یک غریبه و  ...!
به این ترتیب من زیر دست جمشید بزرگ شدم و  آموختم که او هم پدرم باشد و هم مادرم و هم برادرم و هم خواهرم و هم رفیقم و... یک خوش شانسی  که نصیبم شده بود این بود که جمشید ذاتا آدم  ترسویی بود، یعنی اگر تا آن روز و در 25 سالگی  هنوز پایش به زندان
باز نشده بود، به خاطر پاکدامنی اش نبود، بلکه ترس از به زندان افتادن و گیر افتادن به دست پلیس مانع خلافکار شدنش شده بود، به همین خاطر به هر کار سختی تن میدد تا پول در بیاورد، حتی با من هم شوخی نداشت و مرا وادار می کرد تا کار کنم:«اگر پول درنیاری میندازمت بیرون...» من هم چاره ای جز پذیرفتن و انجام کارهای سخت نداشتم، فقط گاهی اوقات از خودم می پرسیدم:«اگر من خانواده ای داشتم دیگر مجبور نبودم این قدر سخت کار کنم».
چه شبهایی که تا صبح خواب
پدر و مادرم را می دیدم و با خواهر و برادران خیالی ام بازی می کردم و... تا اینکه در پانزده سالگی، جمشید که در یک کارخانه کار می کرد مرا هم به عنوان کارگر روزمرد به آنجا برد.
روزی را که با مدیر کارخانه قرار داشتم فراموش نمی کنم. او مردی 50 ساله بود با دیدن جثه ضعیف من با مهربانی
گفت:«پدر و مادرت می دانند که می خواهی کار کنی؟» من هم پاسخی را که جمشید یادم داده بود را به زبان آوردم:«بله آقا...پدرم گفته باید مرد بشی..!» مدیر کارخانه که از ابتدا به من خیره شده بود، اسمم را پرسید و همین که گفتم:«الیاس علی..» با حیرت نگاهم کرد و آمد روبرویم ایستاد و دوباره پرسید:
- تو مطمئنی مادرت زنده است و پدرت کارگر ساختمانه؟ من که منظورش را نمی فهمیدم، از انجایی که جمشید گفته بود اگر رئیس کارخانه بفهمد پدر و مادر ندارم، استخدامم نمی کند، همان دروغ را ادامه دادم:«بله آقا...دروغ نمی گم..»

ادامه دارد...








نوع مطلب : سایه دوست (داستان)، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، داستان چرخ و فلک، قسمت دوم، قسمت دوم داستان چرخ و فلک، سایه دوست، داستان های سایه دوست، داستان عاشقانه، داستان معرفتی، با معرفت، دوست، داستان دوستی، داستان دوستی ها،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :